نصايح براي دانشجويان حقوق نوشت. فعاليت حقوقي اين عصر در مقام دنبالهٴ عصر قبلي كمرونقتر، ولي اساساً مشابه بود، و اشارههايي كه در صفحهٴ 62 كردهام با اندك تفاوتي در مورد آن صادق است.
بزرگترين جامعهشناس و اقتصاددان عصر، و مسلماً قرون وسطا تا اين زمان، قديس توماي آكويني بود. بايد خاطرنشان كرد كه ويلهلم موربكي به درخواست او سياست ارسطو را از يوناني به لاتيني ترجمه كرد. اين كار در 1260، صورت گرفت و اين نقطهٴ عطفي در تاريخ فلسفهٴ سياسي است. قديس توما شرحي بر
سياست ارسطو نوشت، و همچنان كه خواهيم ديد، عميقاً و به صورت خطرناكي تحت تأثير آن قرار گرفت. عقايد او در اين مورد در آداب حكومت بيان شده است. او آن را براي پادشاه جوان قبرس نوشت و پس از وفات وي شاگردش بطليموس لوقا آن را تكميل كرد.
نميتوان دانست چه چيز سياست قديس توما جالبتر است، افكار پيمبرانهاش دربارهٴ حكومت، يا عقايد ارتجاعياش دربارهٴ بردهداري و تجارت؟ اين واقعيت كه يكچنين پيشرفت و عقبماندگي در يك ذهن همزيستي داشتند بار ديگر، نسبي بودن نبوغ را اثبات ميكند. انساني نابغه، حتي به عظمت توما، به هر حال انسان بود و ناقص. او هر قدر هم در يك جهت دورانديشي داشت، در مورد باقي مسائل حيات نميتوانست روشنبينتر از پيروانش باشد.
قديس توما هرقدر هم خلاّ ق بود، به افراد بسياري وابستگي داشت و از تعاليمي كه در معرض آنها قرار گرفته بود نميتوانست خود را كاملاً آزاد سازد.
قديس توما اعلام كرد كه تنها واقعيات اجتماع افراد آن هستند و دولت بيشتر براي منافع آنها وجود دارد، تا عكس آن ؛ وي مبشّر نوع معتدلي از دموكراسي بود؛ حتي خواهان توسعهٴ حق رأي براي همهٴ شهروندان روشنفكر شد. سلطنت، عطيهاي الٰهي است؛ ولي ملت حق دارند سلطنت را به فرمانروايان خويش واگذارند يا از آنان بازگيرند.
از سوي ديگر، توما، تحت تأثير ارسطو و آباي كليسا بر آن شد كه بردهداري عادلانه است. در اين مورد او كمتر از ارسطو شايستهٴ عفو است، چون از زمان ارسطو به بعد، بردهداري تا حدود زيادي تنزّل و تغيير يافته بود.1 شكوه يونان بدون بردهداري قابل تصور نيست؛ ولي در عصر قديس توما، انهدام كامل آن نه موجب افول فرهنگ موجود ميشد و نه مشكلات اقتصادي بيشتري پديد ميآورد. در عصر امپراتوري سلسلهٴ اوتو (نيمهٴ دوم سدهٴ دهم)، هنگامي كه